ღ...ღ سايه روشن ღ...ღ
ديدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
می رميدی
می رهيدی
يادم آمد که روزی در اين راه
ناشکيبا مرا در پی خويش
می کشيدی
می کشيدی
آخرين بار
آخرين بار
آخرين لحظه تلخ ديدار
سربسر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش کردم
خش خش برگ ه
گرچه در پرنيان غمی شوم
سالها در دلم زيستی تو
آه , هرگز ندانستم از عشق
چيستی تو
کيستی تو
فروغ فرخزاد
نظرات شما عزیزان:
طراح : صـ♥ـدفــ |